X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1389

مروزه مشاهده عباراتی همچون «از پذیرش بانوان بد حجاب معذوریم» و یا «رعایت حجاب اسلامی در این مکان الزامی است» بر ورودی ادارات، فروشگاه ها، رستوران ها و حتی بر روی بلیط  های مسافرین، در کنار مراجعه کنندگان و حتی گردانندگانی بی توجه نسبت به این محدودیت ها برای همه عادی شده است. چشم ها و گوش ها مدت هاست که به اصرار و تهدید از یک سو و امتناع و لجبازی از سوی دیگر در قصه پر غصه حجاب عادت کرده است. 

تشریح فلسفه و فواید حجاب توسط هزاران واعظ و خطیب، بیان مداوم در خطبه های نماز جمعه، برگزاری همایش های سراسری عفاف و حجاب، تذکر در تک مصرع های اشعار مداحی ها، تهیه و توزیع بسته های فرهنگی حجاب، پوسترها و جملات تشویق کننده و تحدید کننده در اماکن و معابر و حتی در تفرجگاه های کوهستانی و گشت ارشاد نیروی انتظامی در کنار ساعت ها برنامه رسانه-ای و عدم نمایش مدل های نامناسب پوشش، تنها بخشی از تلاش ها و تقلّاها جهت غلبه بر این معضل فرهنگی بوده اند. با این وجود ویترین های البسه فروشی ها و در نهایت قامت افراد جامعه، چنان لجام گسیخته انواع مدها و لباس های نامناسب را بر خود می بیند که گویا آن همه تلاش و برنامه برای این معضل نبوده است.

این تلاش های دائمی، هر از چند گاهی در پی اعتراضی از باب عمل به تکلیف، در یک نطق پیش از دستور مجلس یا یک مقاله روزنامه  و یا پیش خطبه نماز جمعه ای شدت می گیرد و متولیان و مسئولان از حیث وظیفه یا جهت رفع انگشت اتهام در چنین مشکلی ریشه دار و فراگیر، راه حل هایی که گویا حافظه کوتاه مدتشان کارساز نبودن آنها را از خاطر برده است تکرار می نمایند تا با تذکرات و انتقادات اصحاب علم و فرهنگ دوباره آنها را به کنار نهند.

مشاهده این همه تلاش و ناکامی، آدمی را به حیرت وا می دارد که چگونه با این همه تلاش سازمان ها و نهادهای عریض و طویل فرهنگی و از قضا با فهم مشترکی از مسئله، امروز نمی توان ادعای کنترل و تسلط بر این مشکل را داشت. براستی آیا راه حلی برای آن وجود ندارد؟ و یا ریشه یابی ها اشتباه بوده است و آیا می شود که همه اشتباه کنند؟

در کشوری که در همه عرصه ها به گونه ای شاهد گسست بین مراکز پژوهشی و نهادهای تصمیم ساز و مجری است ادعای بهره گیری از همه ظرفیت ها برای حل این مشکل، چندان قابل پذیرش نیست. نکته ای که جای خالی الگوی تربیت دینی و تحلیل های عمیق روان شناختی و جامعه شناختی در تبیین ها و آسیب شناسی های مسئولین و متولیان برنامه های فرهنگی، بر آن مهر تأئید می زند.

 گر چه با مستقل نبودن معضل بدحجابی از سایر ناهنجاری های فرهنگی و جایگاه آن به منزله تب جامعه ای بیمار که در همه شئون زندگی خود در برزخی بین سنت و مدرنیته گیر کرده است، نمی توان صائب و جامع بودن راه حل ها را در حیطه تلاش های نظری مدعی شد، ولی با چنین بهانه هایی، بهره نگرفتن از تمامی ظرفیت ها عقلانی نبوده و کاملاً غیر قابل دفاع است. این امر در شرایط امروز که تلاش های زیادی جهت سوء استفاده از چنین ناکامی بزرگی برای درستنمایی ایده تجدید نظر و یا حذف صورت مسئله انجام می گیرد بیشتر ضرورت پیدا می کند.

این نوشته درصدد آن است که سرنخ هایی را مبتنی دریافت هایی که در مواجهه بی پرده با اقشار مختلف مردم و بدور از تنگناهای خودسانسوری مرسوم بدست آمده اند ارائه کرده و با قرار دادن خود در جایگاه نهادهای متولی، به بررسی علت اشتباه های عمد و غیر عمد مسئولین در چاره جوئی مسئله بدحجابی بپردازد.

 با رصد عملکردها و اظهار نظرهای رسانه ای شده مسئولان در ارتباط با این مسئله، به راحتی می توان به کلیّت و منطق حاکم بر علت یابی های آنها دست یافت. عاری از دقت نظرها و ظرافت های تربیتی، علت ها در چند مشکل معمول و مصرح در ادبیات مسئولان خلاصه می گردد و با ریشه یابی ساده انگارانه معضل، جامعه بدحجابان به دو گروه بدحجاب معاند و بدحجاب غیر معاند دسته بندی شده و برای مقابله با آنها راه کارهای ساده انگارانه تری ارائه می گردد. اقلیت بدحجابان معاند، شیفتگان غرب و عوامل استیلای فرهنگ غربی دانسته شده و قوای قهریه نیروی انتظامی راه حل مقابله با آنها بیان می شود.

 اکثریت بد حجابان غیرمعاند، بی خبران و ناآگاهان از فلسفه و فواید حجاب اسلامی هستند که باید بر روی آنها کار فرهنگی صورت گیرد. عبارت «کار فرهنگی» که به هنگام تبرّی جویی ها و عقب نشینی های مسئولان در برابر موج انتقادات نسبت به برخوردهای پلیسی و یا به هنگام تقنیع علما و افراد نگران نسبت به وضعیت حجاب، به کرّات در ادبیات مسئولان مشاهده می شود، در عمل به چیزی جز مواجه ساختن مخاطبان با سیل نوشته ها و سخنرانی ها و هشدارها تفسیر نشده است.

 بگذریم از اینکه در پیاده سازی همین تفسیر کوته بینانه هم، اکثر نوشتارها و گفتارها به علت محتوای ضعیف و دفاع بد از حجاب اسلامی، نه تنها کاری از پیش نبرده اند بلکه بر شدت این بحران نیز افزوده اند. با وجود این همه تأکید بر تولید و عرضه مطالب حاوی فواید حجاب و تاریخچه پوشیدگی، هنوز فقط از معدودی از نوشتجات و سخنرانی ها، از جمله کتاب مسئله حجاب و سخنرانی حجاب چهل سال قبل شهید مطهری و دکتر شریعتی می توان به عنوان منابع مفید یاد کرد.

نویسنده با انتقاد نسبت به عرضه و ارائه استدلال های عقلی و نقلی حجاب، به هیچ وجه بدنبال تشکیک در جایگاه آگاهی در رفتار و کردار آدمی نیست و اتفاقاً چه رویایی و دلپسند بود اگر همه افراد جامعه هر جا که منطق و استدلال قوی و محکمی می-دیدند سر تسلیم فرود آورده و بی چون و چرا می پذیرفتند. ولی افسوس که آگاهی از دلیل و حکمت دستورات اسلامی، تنها متغیر در تابع سر سپردگی مردم نسبت به این دستورات نبوده و چه بسا در مقابل متغیرهای دیگر بی اثر شده و رابطه ای معکوس بین آنها حاکم شود. چنانچه درنتیجه تبلیغ دائمی و گسترده صورت گرفته در طول عمر سی ساله انقلاب اسلامی، اطلاعات دینی امروز مردم به مراتب بیشتر از سال های اول انقلاب شده  است، در حالی که نمی توان ادعا کرد که رعایت و التزام به احکام و دستورات دینی مردم از جمله در مسئله پوشش، نسبت به سال های اول انقلاب وضعیت بهتری دارد. همچنین نمی توان ادعا کرد که عمل مردم به دیگر دستورات دینی مبتنی بر آگاهی از علل الشرایع آنهاست.

در علت یابی مسئه بدحجابی، گرچه نباید به رواج افکار و شبهه های متلوّنی که سیاست دشمنان این حکومت و نظام بر آن بوده است چشم پوشید، ولی نمی توان بدین بهانه از بررسی عوامل موثر دیگر، از جمله کارکرد حکومت دینی مصرّ بر احکام حجاب و هم چنین تأثیر رفتار و گفتار مردان منتسب به حکومت و چارچوب های دینی طفره رفت. توجه یا عدم توجه مردم به دستورات دینی یا به عبارتی، به حاشیه رفتن یا در صحنه بودن دین در جامعه، متأسفانه متأثر از دو شیوه غلط تعامل با دین، یعنی نگاه کارکردگرایانه و پراگماتیستی به دین و دیگری خلط بین دین و رفتار و گفتار دینمداران است.

دکتر شریعتی در سخنرانی با موضوع حجاب خود، از نقش اعتقاد به ایدئولوژی در رفتار و گفتار انسان ها سخن می گوید و زنان و دختران چینی را مثال می زند که چگونه با وجود پیشینه چندین هزارساله در شهرت به زیباسازی و خودآرائی، به واسطه اعتقاد به کمونیسم، لباس از گونی به تن می کنند و بدان افتخار کرده و در مقابل طعن و انتقاد دیگران هیچ شرمنده نمی شوند. امروز دیگر بواسطه تجربه عملی ناموفق کمونیسم، دیگر چنین رفتاری از این زنان و دختران صادر نمی شود.

در کشور ما نیز مشابه این مسئله، می توان تأثیر میزان پاسخ دهی انتظارات زندگی مردم، در نوسان بین تقید حداقلی و حداکثری به دستورات دینی و درجه اعتماد به چارچوب های استنباط فقهی و صدور احکام مشاهده کرد. در حالی در سال های منتهی به انقلاب و اوایل آن نهادهای دینی و احکام و دستورات صادره از آنها مورد پذیرش و استقبال مردم مواجه می شد که مردم نشانه هایی از خیز برای تحقق خواسته های مادی و غیر مادی خود در سایه حکومت مبتنی بر آن مشاهده می کردند. با فاصله گرفتن از این برهه و افزایش اختلاف بین سطح انتظارات و میزان پاسخ گیری مردم، این التزام و پذیرش روند نزولی به خود گرفت.

در امور مادی، گرچه وضعیت معیشتی مردم و شرایط زندگی نسبت به اوایل انقلاب بسیار بهتر شده است، ولی قناعت و صرفه-جوئی به همان نسبت کمتر شده و تجمل گرائی و سطح توقعات بالاتر رفته است. این دگرگونی، محصول سیاست های کلان مدیریتی کشور است که آگاهانه و یا ناآگاهانه نسبت به این تبعات، با شدت کمتر یا بیشتر در مقاطع مختلف عمر سی ساله نظام اتخاذ شده است. به واسطه این دگرگونی، مردم از سطح رفاهی که مسئولین به آنها قول داده اند و می دهند فاصله زیادی می بینند و نارضایتی خود را نسبت به مدیران و دستگاه ها منطقی می دانند. در امور غیر مادی و ارزشی نیز تبعیض و بی عدالتی، فساد اداری و اقتصادی، نفاق و دوروئی و شیفتگی قدرت، با اینکه با شدت زیاد از طرف مردم لمس می شود ولی در ادبیات مسئولین، به جز خبرهائی از اقدامات و برخوردهای شعاری چیزی مشاهده نمی شود.

 این عدم توجه های درخور مسئولین به واقعیت های ضد ارزشی اساسی جاری در امور کشور، روحیه تساهل را نسبت به دیگر امور دینی و ارزشی در بین مردم دامن زده و باعث عدم جدی گرفته شدن تقبیح ها و هشدارهای آنها شده  است.
در روایات واحدایث تبلیغ و تربیت، تأکید ویژه ای به التزام خود مبلغ یا مربی به دستورات و آموزه های دینی شده است.

شنیدن این آموزه ها از زبان یک الگو و نمونه عملی پذیرش این دستورات و چارچوب ها، مردم را نسبت به صحت آنها مطمئن و اجرا را برای آنها سهل تر می نمایاند. بزرگترین حلقه های درس اخلاق نه بر دور دائره المعارف های اخلاق نظری، بلکه بر دور علما و عرفائی که خود نمونه کامل مراقبت و عمل بر این اخلاقیات باشند شکل می گیرد. فرزندان راستگو محصول تربیت پدر و مادرهایی هستند که در کنار تذکرات شفاهی، خود مقید به آن باشند، نه خانواده هائی که تناقض رفتار و گفتار آنها جز یک فرزند دو چهره به جامعه تحویل نمی دهد.

با بیان این نکته اساسی تبلیغ و تربیت دینی در سطح جامعه، مشاهده می کنیم که صحبت از ارزش ها و دستورات دینی در جامعه ما یا توسط خود دولتمردان حکومت دینی و رسانه های جمعی آن صورت می گیرد و یا توسط افراد و علمائی که مردم از مجاری ارتباط عمومی، عکس العملی غیر از تأئید یا سکوت در قبال ضد ارزش های حاکم بر کشور از آنها ندیده اند. هر شخص در حوزه-های کاری خود کم و بیش شاهد این امور ضد ارزشی و تناقض هایی بین گفتارها و اعمال مسئولین بوده و یا شنونده حرف و حدیث ها و ادعاهایی است که چه بسا توسط خود این مسئولان در رقابت تصاحب پست و مقام، بی توجه به پیامدهای طولانی مدت آن، مطرح شده است. این در حالی است که انطباق عملکرد مسئولان با ارزشها و آموزه های دینی توسط خود آنها به قضاوت گزارده شده و سربلند بیرون می آید.

با توجه به این نکات، چه واکنشی از مردم در قبال دستورالعمل ها و قوانین واحکام دینی صادر شده از این مسئولین و علما می توان انتظار داشت. شنیدن گلایه ها و توصیه های یک مسئول یا شخصیت ذی  نفوذ در مورد وضعیت نامناسب حجاب، چه تأثیری می-تواند بر روی مخاطب  داشته باشد، در حالی که سوال های متعدد ذهن مردم در مورد تناقض  گفتارها و رفتارهای او با آموزه های دینی بی پاسخ گذاشته شده و در صدق و کذب مطالبی در مورد ابعاد مختلف زندگی خود، که چه بسا دستمایه شایعه سازی ها و دروغ پردازی هایی نیز شده است موضعی نگرفته است.

دیدن و شنیدن مواردی از فسادهای مالی و اداری، قدرت طلبی ها و تفاوتهای معنی دار بین واقعیت های ملموس و آمارها و گزارش های رسانه ای _ که بی اعتمادی گسترده ای را در سطوح مختلف جامعه دامن زده است_ وقتی از طرف علما مورد اعتراض قرار نگرفته و یا اعتراضشان به آگاهی مردم رسانده نمی شود، جوان و نوجوان را با این ذهنیت به لجبازی و مخالفت وا می دارد که چرا از بین این همه، فقط با لباس نامناسب و چند تار موی مکشوف من، وظیفه حکومت اسلامی جهت پیاده کردن احکام اسلامی بر زمین می ماند. چنین طرز فکری را در روح صحبت های روزمره مردم و استدلال ها و وب نوشته هایی که این اواخر روند رو به رشدی در مخالفت با حجاب داشته اند می توان دید. 

اعتماد به متولیان و مدیران، شاه کلیدی است که حلقه مفقوده ارتباط بین حکومت و ملت ما بوده و می تواند گره گشای درصد اعظم مشکلاتی همچون بدحجابی باشد که یک طرف آن مردمند. با نگاهی کوتاه به سال های اولیه انقلاب و دوران جنگ می توان دریافت که رعایت از روی میل احکام دینی و حتی قوانین و دستورالعمل های نظام در آن برهه، با وجود ضیق معیشتی طاقت فرسا، در صورت عدم اعتماد به مسئولان به هیچ وجه امکان پذیر و قابل توجیه نبوده است. این اعتماد جز با مشاهده صداقت و شاخصه های چشمگیر انسانی و اخلاقی در عملکرد مدیران نظام بوجود نیامده بود و من بعد هم با هیچ خوش خدمتی از طرف آنها بوجود نخواهد آمد.

با دقت در گفتار و بیان مردمی که روزانه در مکان ها و شرایط مختلف با آنها مواجه هستیم، نمونه  دلایلی از سنخ موارد بالا را می-توان یافت که همه آنها تحت عنوان نارضایتی اجتماعی گنجانده می شوند. این مقوله با اینکه به نظر می رسد علت تشدید کننده بسیاری از مشکلات جامعه از جمله حجاب می باشد، ولی همانطور که در ابتدا بیان شد کمتر جایی در ادبیات مسئولان و مدیران دارد. این امر از دو نگاه سهو و عمد در عمکرد مسئولان و مردم قابل بررسی است.

 یعنی در ریشه یابی مشکل، مردم عمداً یا سهواً آدرس های اشتباه به مسئولان بدهند و یا مسئولان عمداً یا سهواً برداشت های متفاوت از گفتار و رفتار مردم داشته باشند. تعلق مسئولان به قشر یا طبقه خاصی از جامعه و فاصله آنها از متن مردم و از فکر و ذهن آنها به صورت ناخودآگاه در این مسئله تأثیر خواهد داشت. ولی از طرفی نمی توان از کنار چشم پوشی تعمدی یک مسئول به این ریشه یابی های عمیق، به علت بار مسئولیتی سنگین قبول و به رسمیت شناختن بسیاری از نارسائی ها و ضعف ها و در نتیجه تخریب جناح مخالف و تبعید جناح موافق، به راحتی گذشت.

علاوه بر علل ناظر به مسئولان، مردم هم با آدرسهای اشتباه، در بهانه دهی به دست آنها عاری از تقصیر نیستند. البته برای مردمی عادی که کمتر توان درک قالب های کلیشه ای و غالب جامعه و شهامت خروج از آنها را دارند، قضاوت در عمد یا سهو آن، کاری ناصواب و یا احتمالاً مشکل هست. پدیده نامیمون تقسیم شدن رفتار و گفتار مردم به فرهنگ رسمی و غیر رسمی و سعی در جلوگیری از تبعات ظنی یا قطعی عدم تمایز درست بین این دو ساحت در مکانها و زمانهای مختلف، باعث ارائه داده های غلط به مسئولان و تصمیم گیران جامعه شده است.

 به همین علت در کشور ما آمارهای مبتنی بر پرسش نامه ها و به نحو اولی تر مصاحبه ها و گزارش های رسانه ای چندان بیانگر واقعیت نبوده و در نتیجه قابل اتکا نیستند. هیچ گاه یک مصاحبه شونده اگر خواستگاه عدم پذیرش محدودیت ها و الگوهای پوشش نظام از طرف وی به علت نارضایتی اجتماعی و دلخوری از ناکارآمدی نظام و یا بی اعتمادی به مدیران آن باشد، در پاسخ به تشریح مکانیزم روان شناختی خود در این عدم پذیرش نمی پردازد تا متهم به کم ظرفیتی و عدم توان تمایز بین مسائل غیر مربوط به همدیگر و رشد نیافتگی شخصیتی شود. یک چنین فردی بی شک برای رهایی از این ها، به دلیل محکمه پسندی متوسل خواهد شد که در مسئله حجاب، همان عدم آشنایی با فلسفه حجاب و فواید آن است که مسئولان هم از خدا خواسته با مواجهه مردم با سیل مطالب و سخنرانی های فلسفه حجاب، به آن پاسخ داده و انتظار اصلاح وضع را دارند.

در پایان اینکه، شناسائی علل واقعی مخالفت ها از جمله در مسئله حجاب، نیازمند یک تحلیل جامع از شرایط جامعه و افراد آن هست. همانطور که در مثالی مشابه آن _که در رفتار خود و احیاناً اعضای خانواده  بارها مشاهده کرده ایم_ وقتی یک عضو خانواده در تصمیمی کاملاً معنی دار و به علت نارضایتی یا دلخوری سر یک مسئله، از حضور در سر سفره خودداری و در پاسخ اصرار و علت جویی  دیگران، بی اشتهایی را عنوان می کند، اعضای خانواده برای علت یابی درست، پاسخ داده شده را قبول و بدان اکتفا نمی کنند، بلکه در اتفاقات گذشته دنبال مواردی می گردند که احیاناً موجب نارضایتی و دلخوری آن عضو خانواده شده تا با اقدام مقتضی نسبت به آن، علت بروز چنین رفتار معنی داری را از بین برده باشند.

برای بیماری می توان امید خوب شدن داشت که علت بیماریش درست تشخیص داده شده و داروی مناسب برای آن تجویز شده باشد. زمانی می توان مشکلات جامعه را حل کرد که واقعیت های آن تشخیص و پذیرفته شده و برای آن راه حل مناسب به کار گرفته شود.


Abouzaraltafi@yahoo.com